ذبيح الله صفا

1159

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

تحصيل منظم مدرسه‌يى نداشت ولى چنان كه از شعرش دريافته مىشود گذشته از استعداد فطرى ، از دانشهاى زمان خود بىاطلاع نبود . نخستين روزگار شاعرى او در لاهيجان گذشت و در آنجا بهمراه ملا واصبا ( واصب قندهارى ) « 1 » و ملا حسينا متخلص بصبوحى ( م 1078 ه ) « 2 » ملازم ميرزا عبد الله وزير بيه پيش گيلان ( لاهيجان ) بود و همانجا زنى اختيار كرد و ازو پسرى داشت . شيفتگى او بزيبار خان گيلكى و سكونتش در لاهيجان از اين بيت او آشكارست : بىهوشيم ز جلوهء سبزان گيلكست * در لاهجانم و مى كشمير مىخورم چندى هم يوسف سلطان حاكم كسگر گيلان ( م 1037 ه ) « 3 » را ستود و ظاهرا بعد از عزل او از حكومت كسگر راه عراق پيش گرفت و چند سالى از اواخر عهد شاه عباس نخستين ( 996 - 1038 ه ) و آغاز دوران شاه صفى ( 1038 - 1052 ) را در اصفهان بسر مىبرد و اين هر دو را ستود ليكن از دربار صفوى توجهى را كه انتظار داشت نيافت و ناگزير از اصفهان بشيراز رفت و در آنجا بپايمردى ميرزا ابو الحسن حسينى فراهانى اديب و شاعر سدهء يازدهم ( م 1040 ه ) شارح ديوان انورى ، به امام قلى خان والى فارس ( م 1042 ) معرفى شد و چندى در خدمت او بسر برد ، ليكن اقامتش در آن شهر هم پانگرفت « 4 »

--> ( 1 ) - تذكرهء نصرآبادى ، ص 337 . ( 2 ) - ايضا ، ص 357 - 358 و صحف ابراهيم . ( 3 ) - دربارهء او رجوع شود بعالم‌آراى عباسى ، ص 1081 - 1082 . ( 4 ) - تذكره‌نويسان علت اين امر را بدخويى و درشت‌سخنى سليم دانسته و گفته‌اند يك بار كه در خدمت امامقلى خان بود خان فرمان داد تا براى سليم قليان آوردند . آن قليان چينى جثه‌يى بزرگ داشت و سليم را چون ديده بر آن افتاد گفت « در خانه بكدخداى ماند همه چيز » و چون امام قلى قوىجثه بود از اين لطيفه رنجيد . با اين حال هنگامى كه سليم عزم سفر هند كرد خلعت و پنج تومان به او ارزانى داشت ( نصرآبادى ، 227 ) .